بهمن ۷م, ۱۳۸۸ @ ۴:۵۹ ب.ظ

آهنگ‌های مختلف را توی گوشم امتحان می‌کنم تا ببینم با کدام نوشتن‌م می‌گیرد. دیروز با رویا رفتیم تنها دوبار زندگی می‌کنیم را دیدیم، این را می‌نویسم بلکه موتورم روشن شود. خیلی فیلم خوبی بود، از سینما که بیرون آمدم حس می‌کردم سه چهار تا فیلم دیدم، اول فکر می‌کردم عاشقِ سیامک شدم، بعد دیدم نه، عاشق شخصیت شهرزادم، بیشتر که فکر کردم دیدم ناصر هم کم آدمی نبود. وقتی دفتر آدرس‌های‌ش را پاره کرد انداخت توی خیابان حتی برنگشت ببیند کجا افتاده، من هنوز نگاهم دنبال دفتر بود. خانم دکتر، پاژنگ… هرکدام اندازه‌ی یک فیلم داستان داشتند. مکالمه‌ی سیامک و خانم دکتر درباره‌ی حسرت را دلم می‌خواست بنویسم ولی حفظ نشدم. امم… نه موتورم روشن نشد. بدتر رفتم توی فکر و خیال. آهنگ‌ها‌م به درد نوشتن نمی‌خورند.


۳ Comments



بهمن ۳م, ۱۳۸۸ @ ۸:۴۷ ب.ظ

درباره‌ی هرشب تنهایی فقط می‌توان بگویم که “لیلا تو دیگه چرا؟”. بروید از همین کارتونی‌های کنار خیابان سه‌تا فیلم بگیرید سه تومن، هرچه باشد، تأکید می‌کنم هرچه باشد شرف دارد به این چیزی که به اسم فیلم روی پرده‌است. این نظرِ من است به همراه تعداد زیادی فحش ک دار.


۴ Comments