
تیر ۳۰م, ۱۳۸۶ @ ۱:۱۵ ق.ظ
دست کم تا آخر مهر اسیر این دخترکیم!!
پ.ن.۱.وقتی تو خیاطی به بن بست می خورم می رم سر پایان نامه،سر پایان نامه که قاط می زنم میام سراغ خیاطی،دو هفته پیش تو دوخت یقه انگلیسی کتم به بن بست خوردم،حالا خوشبختانه پروژه هه داره پیش میره و نوبت خیاطی نشده!
۲.از خانمها سوزی،نیلوفر ، زینب و همۀ علاقه مندان به خیاطی ممنونم که منِ بی الگو (در تمام زندگی
) را تحمل می کنند وبه اینجا سر می زنند.سوالها را به خدا جواب می دهم،از فاطمه خانم بپرسید!!
۳.منظورم از دخترک یانگوم بود…
۴.دروغ چرا خفه شدم از بغض ،اشکهای عاشقانه،حس پاک،عشق مقدس…جوانی کجایی که یادت خیلی هم به خیر نیست!!آههای حسرتت به یادگار تمام وجودمان را می سوزاند…

تیر ۲۹م, ۱۳۸۶ @ ۱۲:۵۰ ق.ظ
آرزو می کنم وجود نازنینت تا ابد از هر رنج و عذابی مگر به هدف تعالی روحت در امان بماند،لبخندهای زندگی و دوره های رشد و تعالیت را درک کنی و لذت ببری.
و هزاران ریز آرزو ی دیگر …

تیر ۲۸م, ۱۳۸۶ @ ۱۱:۵۹ ق.ظ
دیشب فوتبال منتخب آفریقا و جهان رو دیدید؟؟خیلی کار قشنگی بود،پیرمردهای فوتبالیست!!اینقده خوشحال بودن
انگار خیلی نیاز داشتند که دوباره بازی کنند،با مو های پریشان و شکمهای پیش آمده!این کلمه خارجکی ِهست تازه مد شده؟ما خیلی کاربردش را بلد نیستیم ولی یه جورایی نوستالژیکمان شد!!یا شایدم یه کار نوستالژِیستیک بود؟؟ یه وقت فکر نکنید ما خیاطیم از این کلمه های شیک بلد نیستیم!
شعاربازی این بود :نود دقیقه برای ماندلا! لباسهاشون ضد نژاد پرستی بود یعنی لباس مشکی برای منتخب جهان و لباس سفید برای منتخب آفریقا!من هی دروازه بان منتخب جهان رو میدیدم می گفتم آخی!!پیر بودن همشون،ولی وقتی بازی می کردن می فهمیدی فوتبال تو خونشونه! تازه جالب اینکه هی می رفتن بیرون خستگی می گرفتن، برمی گشتن به بازی!
خلاصه اینکه دیشب به ضربان قلب ما یکی دو تا اضافه شد!!یه چند باری هم به لبخندهای آنها نیشمان باز شد!

تیر ۲۶م, ۱۳۸۶ @ ۱۱:۵۳ ب.ظ
- Longman contemporary dictionary
- تفکر استراتژیک و مدیریت تحول رالف استیسی
- پویایی های سیستم دکتر محمدرضا حمیدی زاده
- آموزش خیاطی بدون الگو فیروزه ترغازه
- عادت هشتم استفن کاوی
- اسفار اربعه ملاصدرا
- روان درمانی غم و اندوه جی.ویلیام وردن
- Lowe The management of technology
- سفر روح دکتر مایکل نیوتن
- کتاب تاریکی هیوا مسیح
- حق السکوت ریموند چندلر فروشی
- قدرت هوش اجتماعی تونی بوزان
- فرهنگ لغات فنی
- نگاهی به تاریخ علم(اتمسفر،دنباله دارها،خورشید…) ایزاک آسیموف
می بینی؟ دست آویز دیگری نیست!!

تیر ۲۵م, ۱۳۸۶ @ ۳:۱۱ ب.ظ
بقیه سفرنامه:
داخل حرمها به لطف ایرانیها هم خنک است هم تمیز،کسانی که دورۀ صدام وجنگ رفته اند می گویند حرمها از زمین تا آسمان فرق کرده،نکتۀ مهم احترامی ست که برای ایرانیها قائلند برعکس اعراب وهابی عربستان که ترسناک و بی ادب هستند خادمین حرم ها به خصوص حرم امام علی در نجف بی نهایت مهربان و با شخصیتند!!حتی از خادمین امام رضا هم مهربانتر…باور می کنید من یک روز صبح تو حرم امام حسین خوابیدم و هیچ کس با چوب پری نزد تو سرم!!حتی شب جمعه که حرم تا صبح باز بود یک پرده کشیدند داخل صحن یک طرف مردها خوابیدند یک طرف زنها، نورافکنها رو هم خاموش کردند …چه حس امنیت و آرامشی…
آنجا با دختری آشنا شدم که پدرش اهل اصفهان بود ولی ۵۰ سال عراق زندگی کرده بود و صدام این همه سال اجازۀ بازگشت به او نداده بود،حورا کلمات فارسی بلد بود ولی جمله سازی نه،گیر دادم چرا فارسی یاد نگرفتی؟؟ گفت اگر صدام می فهمید ما فارسی بلدیم…نگاهش رفت به آسمان که خدا انتقام ما را از صدام بگیرد!!گفتم هیچوقت ایران نیامدی؟؟وای چهره اش یادم نمی رود معصومیت قلوپ قلوپ از چشمهایش میزد بیرون،گریه اش گرفت:( بین حرفهایش دعا می کرد!از چشمهای حورا مطمئن شدم امام زمانی هست و برای نجات اینها می آید…بگذریم!منِ سیب زمینی، آنشب تا صبح آرام آرام با حورا حرف زدم و دل نداشته ام لرزید…
کربلاست،سیستم برق رسانی در همه جا تقریبا همین است،با این سیم کشی روزی یک ساعت برق داشتن هم عجیب است!!
آبخوری،هی ناشکری کنید ما بنزین نداریم!!
البته آنقدر که مشکل برق دارند مشکل آب ندارند،یادتان که هست اینجا بین النهرین ،سرزمین حاصلخیز کتاب جغرافی مان است!!
اینهم پرورش گل در بلوار منتهی به حرم حضرت عباس،از بس آفتاب شدید است سقف پارچه ای درست کرده اند:
بقیه عکسها در ادامه مطالب.
پ.ن.۱ببینید من بعد از این سفر بدجور خاطر خواه کشورمان شدم،این وسط اگر مقایسه ای صورت بگیرد،غیرتی میشم،مفهومه؟؟یعنی نیاید بی خبر پایتان را روی هم بیندازید باد در غبغب ،که البته ایران هم اینطوری بوده یا اینطوری هست یا خواهد شد…این خبرها نیست،یعنی جای قیاس نیست ،من هم آدم بحث و جدل نیستم…ببینیدو قضاوت کنید و بخندید و گریه کنید ولی به من نگید چون روزای خوبی رو نمی گذرونم!
۲.دفعۀ بعد از مسجد سهله می نویسم.
۳.هر سؤال خیاطی دارید بپرسید اگر بتونم جواب میدم.

تیر ۲۴م, ۱۳۸۶ @ ۱:۴۴ ب.ظ
عشق اینه که من گوشیم رو عوض کنم ولی گوشی تو هنوز نوکیا باشه بعد من وقتی اس ام اس می زنم از فیس های گوشیم استفاده نکنم چون ممکنه برات نا آشنا باشه و غریبی کنی…
آلزایمر اینه که اگه یکی بعد از ۵ دقیقه جواب اس ام اس من رو بده مجبورم برم تو سنت مسج و ببینم موضوع چی بوده!!
فوتبال ایرانی اینه که به بازیکنان ما قبل از بازی یک سطل ماست می خورانند و در نیمه دوم این ماست هضم میشه و تازه می فهمن که بازی جدیه و …
پ.ن.با این اوصاف نوشین جان تو چی گفته بودی که من یه نظری دادم و حالا تو می گی چی؟؟و در مورد الگوی آمادۀ خانمها سوزی و نیلوفر،ندارم!!فکر می کنم لباسهایی از این دست عیب و ایرادهایی حاضر آماده هم داشته باشه،مثلا این که دستت بالا نیاد،طول قدمت باید محدود باشه و…نظرتان دربارۀ خیاطی بدون الگو چیه؟

تیر ۲۳م, ۱۳۸۶ @ ۱۲:۲۹ ق.ظ
سلام
هنوز درگیرم که همۀ سفر نامه را در یک پست بگذارم یا چند پست!!آقای شلم فرمودند جوگیر نشوم و نزنم تو کار مذهبی،حالا این یک پست را بخوانید اگر موافقید ادامه بدم،در مورد دامن لامبدا و سایر مسائل خیاطی هم فعلا مزون تعطیل است به علت اسباب کشی!!من هم چند وقتی باید با این پروژه سرو کله بزنم بلکه شرش کنده شود.فرض کنید خیاط ۳ ماه تابستان تعطیلات است باید وبلاگش را تعطیل کند؟؟بعدش حناق بگیرد؟؟
مسجد کوفه
مسجد کوفه پر است از مقام و دکه و مناسبت!در یک جا آدم توبه کرده،مقام حضرت آدم،جای دیگر محل عبادت ابراهیم خلیل الله بوده است،مقام حضرت ابراهیم،کمی آنطرفتر پیغمبر در را ه معراج به زمین آمدندو نماز خواندند، چون از آسمان دیدند که این قسمت زمین نورش تا عرش می رسد!دکة القضاء محل قضاوت حضرت علی است،وسط مسجد محل به زمین نشستن کشتی نوح است…همۀ این مقامها و مکانها نماز و دعای مخصوص دارند که راهنمای عراقی بلند اعمال را تکرار می کند تا زائرین انجام دهند.خوب من در بعضی مقامها نماز را دودر می کردم ولی آن آقای راهنما میامد دوباره از اول توضیح می داد و تا الله اکبر را نمیگفتی دست بردار نبود!!
مسجد کوفه را از صبح تا ظهر گشتیم…قبر مسلم و هانی بن عروه هم آنجاست،احساس می کنم فرصت خیلی کم بود برای فکر کردن!می گویند این مسجد محل چله نشینی و تفکر خیلی از علما بوده…ظهر نماز جماعت شیعیان داخل مسجد ،کمی عقب تر از محل ضربت خوردن علی(ع)!با شکوه بود!!و من تمام مدت در این فکر بودم که ما از کسانی که آن زمان پشت سر علی نماز می خواندند بهتریم؟؟
عربها ۵ درصد هم نمی شدند که یا جلوتر از امام جماعت نماز می خواندند یا بین صفها تند تند نمازشان را می خواندندو دست n تا بچه شان را می گرفتند و خلاص!!یک صف جلویت نابود می شد!!این عربها غیبتشان نباشد یکی دو تراشه از ما کمتر دارند.هیجان انگیز بود که تمام نماز جماعت ها با حضور ایرانیان برگزار می شد و جالبتر اینکه نماز جماعت های نجف ،حرم امام علی شکسته بود!!!
پ.ن.۱مادربزرگ امروز به دیدنم آمده بود می گفت حالا کی پسش می دهند؟؟ عراق را می گفت!!!
پ.ن.۲.باتلاقی به نام رئیس

تیر ۲۱م, ۱۳۸۶ @ ۹:۵۷ ب.ظ
با همۀ حرفهای تلخ امشبت ،من گریه نمی کنم، آه هم نمی کشم!آسوده بخواب ،دوست داشتن من با تو فرق دارد…
پ.ن.یک سالی می شود که بیش از نیم ساعت نتوانستم تمرکز کنم،خسته ام خدا،خیلی خسته!

تیر ۲۱م, ۱۳۸۶ @ ۱۰:۳۷ ق.ظ
شما هم دفترچۀ قرمز دارید؟این یادداشتهای روز اول ورودم به عراق است از دفترچۀ قرمز:
-
دیشب سایۀ طالع همه زیر پایشان افتاده بود،همه با کنجکاوی طالعشان را می دیدند…حالا که بیشتر فکر می کنم یادم نمی آید نور بود یا سایه!!طالع من از همه عجیبتر بود،بلند و باریک ،نصفش را باید پشت سرم می دیدم،دیرتر از همه فهمیدم چیست!!یک تفنگ!!وقتی گفتم همه خیره نگاهم کردند،نگاهها یشان حالا که بیدار شدم هم یادم نمی رود!!
-
ساعتهاست در گرمای کشنده با بادهای سوزان کویری در یک برهوت انسان و تکنولوژی و کلا حیات به سمت نجف در حرکتیم،ایست و بازرسی،عبور ماشینهای آمریکایی،تمام شدن گازوئیل…به هر بهانه ای که فکر کنم می ایستیم!با سرعت ۳۰ کیلومتر در ساعت هر جنبنده ای از ما سبقت می گیرد،کولر نداریم!!هیچ فرقی با سونا ندارد…سونای لواسان وقتی مریم ما را محبوس کرد و درجه را تا آخر…
-
این عراق اصلا شهر و روستا ندارد!!در ایران هر ۱۰ ،۲۰ کیلومتر در جاده دهداری این دهستان خوشامد می گوید،بخشداری آن بخش سفر خوشی را برایت آرزو می کند،اما اینجا ده که هیچ صدها کیلومتر که بروی هم موجود زنده ای نمی بینی!
پ.ن.۱.ببخشید اینها را تو باس نوشتم برای همین پیوسته نیست!اولینش خواب شب قبل از سفر است.
پ.ن.۲.ادامه هم دارد تازه!

تیر ۱۹م, ۱۳۸۶ @ ۸:۳۱ ق.ظ
…
پ.ن.۱.دو نوع روز وجود داره،روزهایی که با ترک دیوار هم دعوا می کنی و روزهای آرام،امروز از روزهای نوع اول است!!
پ.ن.۲.مسیری ویژه با پایانی منحصر به فرد! خلاصۀ دعایم این بود…خودم که راضیم گور پدر همۀ افکار پوسیده!
پ.ن.۳.ظاهرن در عراق هم طرح امنیت اجتماعی اجرا می شود،روز اول ورود توی اتوبوس شمس العمارۀ بدون کولر،در دمای بالای ۵۰ درجه ،بازرس عراقی گذرنامه از من می پرسد چادرت کو!!!