تو که یک لنگه‌پا روی مرز رابطه لی‌لی می‌کنی
خیاط‌‌ | فروردین ۲م, ۱۳۸۸ @ ۱:۲۹ ق.ظ

بعضی عاشقانه‌ها نیاز دارند به اتمام حجت. باید آن “برو” ی آخر را شنید٬ آن “نباش”٬ آن “نه”٬… یعنی که همیشه عشق با ایما و اشاره رد نمی‌شود٬ با کم محلی و ناز و ادا گورش را گم نمی‌کند. این است که با همه زخمی که داری و غروری که نداری ترجیحت به عاشق ماندن است تا یک سیلی آزادت کند. پس تو که یک لنگه‌پا روی مرز رابطه لی‌لی می‌کنی٬ زودتر بزن. من یک عاشق خسته‌ام.

برای هیچ‌کس

۱۹ Comments

  1. سپیده said,

    فروردین ۲, ۱۳۸۸ at ۷:۱۶ ق.ظ

    آخه بدی‌اش اینه که اگه یه عاشق خسته باشی احتمالاً اون سیلی آزادت که نمی‌کنه هیچ، عاشق‌ترت هم می‌کنه. عاشق اگه باشی هیچی آزادت نمی‌کنه. بدی‌اش اینه!!

  2. کتایون said,

    فروردین ۲, ۱۳۸۸ at ۸:۱۶ ق.ظ

    چقدر این چند خط درشت و واضح و خوانا بود برایم. مثل خاطره هایی که درشت و واضح و خوانا می مانند تمام عمر…

  3. گل تن said,

    فروردین ۲, ۱۳۸۸ at ۹:۳۸ ق.ظ

  4. شهرزاد فتوحی said,

    فروردین ۲, ۱۳۸۸ at ۱:۳۴ ب.ظ

    فوق‌العاده بود. انگار عصاره یک عمر عاشقی …

  5. Stand.byyou said,

    فروردین ۲, ۱۳۸۸ at ۲:۰۷ ب.ظ

    من اگر عاشق نباشم از خودم سیرم
    من اگر عشق نباشم زود میمیرم

  6. samane said,

    فروردین ۲, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۴ ب.ظ

    اینجا خوب است
    زیاد

  7. نسیم said,

    فروردین ۲, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۴ ب.ظ

    وای که اون لی لی کردن و یه لنگه پا موندن رو مرز رابطه چقدر بده
    گرچه سیلیش پر از درده
    ولی حس خوب اون سیلی رو با گوشت و پوست و خونم لمس کردم
    کاش آدما کمتر خودخواه باشن و زودتر سیلی رو بزنن که دردش کمتر از درد نوازش پر از تردید و وهم ِ

  8. ارماییل said,

    فروردین ۲, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۸ ب.ظ

    ]چه سخت و غمگین:( انگار برای همه وجود داشته.

  9. پریسا said,

    فروردین ۳, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۱ ق.ظ

    توی عاشقی حیلی وقتها Needs با Love قاطی میشه. اونهایی که میگk بعد ازسیلی آخر هم نمیتونند برگردن به زندگی عادی و مستقل، عاشق نیستند. نیازمند و ضعیفند. وگرنه آدم عاشق راهشو میتونه ادامه بده چه با اونی که دوستش داره و چه تنهایی.

  10. واکسی said,

    فروردین ۳, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۷ ب.ظ

    من خسته ام…
    اما

    بی خیال!

  11. زهره said,

    فروردین ۳, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۴ ب.ظ

    تشنه سیلی ام برای رهایی

  12. مانا said,

    فروردین ۴, ۱۳۸۸ at ۷:۵۲ ق.ظ

    ینی رسما عاشقتم
    :D
    :*

  13. سوسن جعفری said,

    فروردین ۵, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۱ ق.ظ

    چقدر کوتاه و گزیده، بلندای سست و مضحک عشق را به بیان کشیده‌ای … و چقدر صادقانه …

    سلام.

  14. alfer said,

    فروردین ۶, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۱ ق.ظ

    خیلی وقته منتظرشم…
    سیلی…
    واسه مردا یه سیلی از یه کتک مفصل سخت تره…
    ولی…

  15. ندا.د said,

    فروردین ۶, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۷ ب.ظ

    سلام . سفره زندگیت پر از سرسبزی و سلامتی و سیادت و سازندگی و سربلندی و سفر و سیاحت باد. سال نو مبارک

  16. فهیمه said,

    فروردین ۸, ۱۳۸۸ at ۱:۱۹ ب.ظ

    ولی لحظه رهاییش خیلی بده……….
    ادم حس می‌کنه که یه عمر که عاشقی که تونستی اینقدر خوب وصفش کنی
    فوق العاده بود

  17. sara said,

    فروردین ۱۰, ۱۳۸۸ at ۴:۲۵ ق.ظ

    آخ آخ آخ. قربون آدم چیز فهم. حرف دل منم زدی. دستت ( ببخشید دهنت) طلا.

  18. نسیم said,

    فروردین ۱۵, ۱۳۸۸ at ۲:۳۴ ب.ظ

    سیلی که هیچی خب؟ مشت و لگد و فحش هم هیچ فایده ای نداره ..
    باز فردا همین آش و همین کاسه .. فوقش با چشمهای پف کرده و یه سر درد وحشتناک …

  19. هستی said,

    فروردین ۲۰, ۱۳۸۸ at ۳:۱۸ ب.ظ

    آخه موضوع اینه که آیا این عشقه واقعیه ؟

Post a Comment