هنوز نمی‌دانم…
خیاط‌‌ | اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۱۸ ب.ظ

هنوز نمی‌دانم

اگر ببوسمت

تو می‌روی جهنم

یا من؟

محمدمهدی نجفی-دو جفت چشم پابرهنه

این شهر سرد · شعرنوشت

۸ Comments

  1. خیاط‌‌ said,

    اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۸ at ۲:۵۰ ب.ظ

    سر جدت نیا بنویس “سرافراز باشی”٬ دوست ندارم کامنتدونی رو ببندم یا کامنت پاک کنم. من اصن سرافراز نمی‌دونم چی هست الانم هزارجور بدبختی دارم. رو اعصابم راه نرو خواهشاً.

  2. کلبه دنج said,

    اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۸ at ۳:۰۲ ب.ظ

    من

  3. چهار ستاره مانده به صبح said,

    اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۸ at ۸:۴۷ ب.ظ

    :)) بی‌خیال، سرافراز باش

  4. Stand.byyou said,

    اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۸ at ۹:۱۷ ب.ظ

    یا من!
    (نمیدونم چرا از جمله “سرافراز باشی” بدت اومده؟به هرحال نمیگم)
    ….

  5. Bita said,

    اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۷ ق.ظ

    من که می‌گم نگران نباش! احتمالاً «آنها» می‌روند! ;-)
    رویا نمی‌بینی آقای خیاط‌باشی قسم‌ات داد؟ انقدر اذیت نکن، اصلاً تو می‌ری جهنم‌ها. :-D

  6. خیاط‌‌ said,

    اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۸ at ۸:۴۱ ق.ظ

    البته من ظاهرم بیشتر شبیه خانم‌هاست٬ تو وبلاگم رفتارم مردونه‌ست

  7. چهار ستاره مانده به صبح said,

    اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۸ at ۹:۲۴ ق.ظ

    البته آقایی هستی واسه خودت :)) سرافرازم که باشی دیگه هیچ :))

  8. کلبه دنج said,

    اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۱ ب.ظ

    =))

    بسیاااااااااااااااااااار قوی !

Post a Comment