مرزها
خیاط‌‌ | شهریور ۲۴م, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۲۹ ق.ظ

گاهی اوقات سر برمی‌دارم و از روی همدردی به برادرم، اقیانوس، می‌نگرم. ظاهراً بی‌کرانه می‌نماید، اما می‌دانم او هم در همه‌جا با مرزهایش روبه‌رو است و همه‌ی خشم و خروش‌اش نیز از همین روست.

رومن گاری- میعاد درسپیده‌دم

شب‌نوشت · من · کتاب‌نوشت

۱ Comment

  1. Azin said,

    شهریور ۲۴, ۱۳۸۸ at ۸:۳۲ ق.ظ

    همون صفحه ی اول کتاب رو که باز کردم و این کلمات رو خوندم، برادرم، اقیانوس..
    دیگه نمی‌شد منتظر بمونم برای خوندن بقیه‌ش.
    انقدر که الان اون شب و جایی که بودم و کتاب رو باز کردم رو خووب یادمه.

Post a Comment