گزارشخیاط | شهریور ۲۶م, ۱۳۸۸ @ ۱۱:۴۲ ق.ظ
جلسهی نسبت میان عقل و عشق از منظر سعدی خوب بود. من بودم، رویا بود و حدود چهلنفر دیگر. طبق بررسی ما تعداد آدمهای چهل سال به بالا چشمگیر بود و خب این گرایش کهن به کهن از نظر جامعهشناسی ادبیات قابل تحقیق است. هیچکس غیر از رویا وسط جلسه بیرون نرفت، هیچکس به معنای واقعی چُرت نزد. همه کاغذ و قلم داشتند، چند لحظه خیره گوش میدادند یکدفعه سرشان را میانداختند پایین و تندتند چیزی مینوشتند. من به زحمت چند جملهی بیربط نوشتم. آقای بلخاری به زبانِ فارسیِ سخت حرف میزد. برای من مثل نوتبرداری listening بود. مثلاً میگفت “آنرا که عقل ندادند زبان مخاطبت بین عام و خاص ندادند” حالا من تا بخواهم فکر کنم مخاطبت را درست شنیدم یا نه و اصلاً این جمله یعنی چه حرف تمام شدهبود. آقای بلخاری میخواست بگوید زبانِ مشترکِ آدمها عقل است و “هرجا تفاهمی حاصل شد پای عقل در میان است، یقین بدانید” و خدا به عقل گفت “کریمتر از تو خلق نکردم و بِکَ فلان و فلان” این قسمتش جالب بود چون خدا مسؤلیت همهچیز را انداخته گردن عقل و گفته بِکَ فلان( عربی). فکر میکنید توی اینترنت بتوان مکالمهی بین خدا با عقل را بعد از خلقتش پیدا کرد؟ بخش آخر را دوستتر داشتم. ولی نمیتوانم بنویسمش. یک چیزی بود مثل اینکه ما پاک بودیم و پاکی باعث شدهبود همهچیز را ببنیم و بدانیم، وقتی قرار شد به دنیا بیاییم، در رحِم کثافت ماده ما را آلودهکرد، بنابراین از یاد بردیم. فلذا انسانِ این دنیا یاد نمیگیرد بلکه فقط به یاد میآورد. این را آقای بلخاری از آدمِ دیگری نقل قول کرد، افلاطون یا ارسطو یادم نیست. بعد هم بدانید عقل الکی نیست، انواع و اقسام و مراتب دارد و باید فهمید کدام عقل نسبتش با عشق از منظر سعدی چی؟ جلسه بعد عشق را تعریف میکنند و جلسه آخر نسبت. من در کل راضیام در جزء نه چندان.
پ.ن.از گودر که روی مطالب خوابگرد کلیک کنی مینویسد “مطلبی پیدا نشد”. این لینک از برنامه با سرچ توی گوگل پیدا شد.
چهار ستاره مانده به صبح said,
شهریور ۲۶, ۱۳۸۸ at ۱:۵۸ ب.ظ
من چه به چشم اومدم :))
داستانک said,
شهریور ۲۶, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۶ ب.ظ
“انسانِ این دنیا یاد نمیگیرد بلکه فقط به یاد میآورد”
این جمله از آراء افلاطون است به گمانم ، اگر اشتباه نکنم!
papati said,
شهریور ۲۷, ۱۳۸۸ at ۲:۰۱ ق.ظ
پس مال من کو؟
papati said,
شهریور ۲۷, ۱۳۸۸ at ۲:۱۶ ق.ظ
با یو آر ال که می فرستی، نشون نمی ده؟ من دیگه حوصله ندارم باز بنویسم، نوشتم نثبتید!
امین said,
شهریور ۲۷, ۱۳۸۸ at ۳:۵۵ ب.ظ
سلام.
اجازه بدید بگم که جایی که جنین در حال رشد و نمو هست، یعنی جفت، از پاکیزه ترین جاهای بدنه. منظورتون رو از کثافت نفهمیدم. ولی اون جا هیـــچ میکروبی نیست. چون جنین باید امنیت داشته باشه!
چرا میگید به ماده آلوده شدیم؟! ماده چیز بدی هم نیست… حتما لازم بوده که این طوری بشیم. وگرنه همون طوری غیر مادی میموندیم. حکمتی در کار است. آلوده نشدیم، فقط برای مدتی با ماده آمیخته شدیم.
بگفت احوال ما برق جهان است | خیاط باشی said,
مهر ۱, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۶ ب.ظ
[...] گزارش اول+ جلسه نسبت میان عقل و عشق از منظر سعدی شبنوشت · عشق من · گزارش [...]
bayan said,
اسفند ۳, ۱۳۸۸ at ۵:۱۰ ق.ظ
سلام.از نوشته های شما بینهایت لذت میبرم. خیلی خوبه. منم خیلی وقتها نوشتنم میگیره ولی تنبلی به خواستنم میچربه!!!! حالا از اینا گذشته شما مزون دارید؟ برای مشتری خیاطی میکنید؟ میشه آدرس یا شماره تلفن بدید؟ من دنبال یه خیاط خوب میگردم که مدلهایی که میخوام رو بدوزه. ممنون میشم اگه کمک کنید.