روایت امروزخیاط | شهریور ۳۱م, ۱۳۸۸ @ ۱۱:۵۵ ب.ظ
با این عنوانِ طولانی، تصورم یک آدم بود در هیبت مادربزرگِ قصهگو یا پیرمردهای شاهنامهخوانِ توی قهوهخانهها، چنان خوب یادمان بدهد فنِّ روایت را که از ذوق قصهخوانی برای بچهها کار دستِ خودمان بدهیم. ولی اصل ماجرا مقالهی یک آقایی بود خارجی در باب روایت خلاّق و فلان. وقتی سخنران در یک جلسهی تکرار ناپذیرِ دو ساعتی از تفکر واگرا و همگرا بگوید و اینکه در نریتینگ طبق گفتهی آقای ایکس باید اینجور بود، بعد خودش که بخواهد مثال بزند به شنل قرمزی بگوید کلاه قرمزی و خوب هم تعریف نکند کی کجا کی را خورد، باید فرار کرد یا کار دیگری هم هست؟ بله هست، خواندن دو سه داستان از کتاب سپینود تا رویا خودش اذن رفتن بدهد. خلاصه که سختتر از این تئوریهاست قصه گفتن، آنهم برای کودکانِ الان با این ذهنِ پیشرفتهشان. یعنی قبل از اینکه بفهمی جای شنل گفتی کلاه میپرسند که “آخرش کلاه قرمزی با شنل قرمزی عروسی میکنن، نه؟”
حتی با این فرض که “نظریهی روایت و خوانش خلاق در ادبیات کودک” مفهومی فراتر از قصهخوانی برای بچههاست، باز جلسهی خوبی نبود.