بکش دشواری منزل…خیاط | آبان ۲۳م, ۱۳۸۸ @ ۱۱:۴۳ ب.ظ
۱. نیاز دارم یکی ذهنم را مرتب کند، بفهمد درگیریام چیست، قانعم کند که چیز مهمی نیست. حرف بزند، بیشک و دودلی بگوید برو، نرو. گذشتهام را یادم نیاورد، نگوید کاش، حیف، چرا؟ همین قدمِ بعدی دستم را بگیرد، پایم را بگذارد روی پلهی بعد، توی دلم را خالی نکند، یک مثال خوب توی زندگیاش پیدا کند که شبیه وضعیت الان من است، اگر هم پیدا نکرد یکچیز الکی از خودش تعریف کند تا آرام شوم. بعداً میتواند بگوید فلان قسمتش را دروغ گفتم، الان به کمی آرامش نیاز دارم که در خودم پیدا نمیکنم.
۲. میدانم خودم تنها باید همهی اینها را بگذرانم، خواستم بنویسم حال امشبم را، یادم بماند امشبِ بیست و سوم آبان ماه خیلی زندگی به من سخت گرفته، خستهام، دلم گرفته، هرچند معنی همهی اینها را مدتهاست از یاد بردهام ولی حدس میزنم این جوری که الان هستم دلگرفتن یا دلتنگی باشد بابت چیزهایی که مدتهاست به زبان نیامده.
۳. نه اصلاً نیازی نیست به نفر دوم، همین الان که بخوابم اگر شد کمی توی بالش گریه میکنم، صبح همهچیز یادم رفته یا حداقل از سنگینیاش کم شده.
۴. این پست دوامی ندارد، از لحاظ حال وخیم نگارنده.
۵، ۶ و الیالاخر مقادیری آهِ بیاثر است روانه به هوای همین اطراف به خاطر رویاهایی که به حقیقت نپیوست، دامنگیرِ هیچکس نیست.
papati said,
آبان ۲۴, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۲ ق.ظ
امیدوارم خوب بخوابی تا حداقل از سنگینی ش یکم بیشتر از یکم کم بشه
~…
R.B said,
آبان ۲۴, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۵ ق.ظ
کسی نخواهد آمد
s.o.s said,
آبان ۲۴, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۵ ب.ظ
بالشتت بهترینه واسه اینجور وقتا،
بی منت
بی آزار…
ییلاق ذهن said,
آبان ۲۴, ۱۳۸۸ at ۱:۴۰ ب.ظ
آخ بی اثر؟ نه قبول ندارم آه بی اثر نیست حالا گیرم دامن کسی رو نگیره ولی یه اثری داره یه روز بالاخره