ای رونق جانم ز تو
خیاط‌‌ | آذر ۱م, ۱۳۸۸ @ ۸:۳۶ ب.ظ

ای دل قرار تو چه شد؟

وان کار و بار تو چه شد؟

خوابت که می‌بندد چنین اندر صبح و در مسا؟

دل گفت حسن روی او

وان نرگس جادوی او

وان سنبل ابروی او

وان لعل شیرین ماجرا.

ای عشق

پیش هرکسی

نام و لقب داری بسی

من دوش نام دیگرت کردم که

دردِ بی‌دوا.

ای رونق جانم ز تو

چون چرخ گردانم ز تو

گندم فرست ای جان که تا خیره نگردد آسیا.

دیگر نخواهم زد نفس، این بیت وامی‌گوی و بس

بگداخت جانم زین هوس، ارفق بنا یا ربّنا

مولوی


شعرنوشت

Post a Comment