… مونده به تنمخیاط | آذر ۲م, ۱۳۸۸ @ ۱:۵۱ ق.ظ
تو طول روز یک تیشرت پدرمادر دار میپوشم، بیآستین. ساعت شش و هفت عصر که میشه روی همون تیشرت یک لباس بافتنی بلند میپوشم. ساعت هشت شلوارم رو به شلوار پشت کرکی ارتقا میدم. ساعت نه و ده یک جوراب ساق بلند میکشم تا روی زانوهام. یازده یک شال پشمی میبندم به کمرم، دوازده بخاری برقی رو زیر میز روشن میکنم. یک و دو سویشرت میپوشم، موقع خواب هم یک مقنعه نمازی سر میکنم کشش رو میندازم پشت سرم و زیر دوتا پتوی سنگین میخوابم. صبح در حالیکه خستگی مونده به تنم میرم مزون،
و باقی ماجرا.
نسیم said,
آذر ۲, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۹ ق.ظ
جون خودم سرد هست اما نه در این حد
راستی تیپت تو اون حال دین داشته ها … نصفه عمرمو می دم شب تو اون قیلفه ببینمت … نصف بقیه عمرم اینجوری به خنده می گذره… می ارزه
papati said,
آذر ۳, ۱۳۸۸ at ۱:۳۸ ق.ظ
بی زحمت وقتی می خوابی اون بخاری برقی رو خاموش کن :دی
خانم ثابتی said,
آذر ۳, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۱ ق.ظ
توی رنگ ، ساده گی ، خوش نقشی خانه ات و روانی و تیزبینی نگاهت در متن غرق شده بودم که دیدم دارم میروم بی آنکه بگویم سلام خانم. آدم دلش می خواهد با سلیقه دستهای تو با یک پیراهن بلند به ضیافت برود.
insomniac said,
آذر ۴, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۱ ب.ظ
سلام خانم خیاط باشی
یه سئوال، آستین کتی مدل کتهای مردونه رو شما بلدید؟
راستی شما چقده خیاطین؟ و اینکه من بخوام متد مولر یاد بگیرم سایت خارجکسونی سراغ دارین؟