هفتاد روز بعدخیاط | آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ @ ۸:۴۲ ب.ظ
صبح از خواب که بیدار شدم مستقیم رفتم آرایشگاه و ابروهایم را مدل پهن صاف برداشتم. وقتی شاگرد سوری خانم خواست زیر ابروهایم را تمیز کند اجازه ندادم و گفتم “من هفتاد روزه دست به ابروهام نزدم که باز نیام اینجا بگین اون مدلی که میخوای نمیشه.” به دلیل همان هفتاد روز دستنزدگی همهی مدتی که زیر دست سوری خانم بودم به پهنای صورت اشک میریختم. سوری خانم گفت “من گفتم هفتاد روز نیا؟” کمی فکر کردم و گفتم “نه یک خانومی از مشتریها گفت ابرو هفتاد روزه پر میشه.”
“تو هم باور کردی؟”
“خب بغل دستیش هم تأیید کرد.” شاگرد آرایشگاه با خنده به سوری خانم گفت “چه سادهست.” بعد رو کرد به من که “حالا امروز دقیقاً روز هفتادماه؟” سرم را به نشانهی تأیید تکان دادم و هر سه زدیم زیر خنده.
papati said,
آذر ۲۲, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۹ ق.ظ
روغن مار بزن مادر :دی
M said,
آذر ۲۲, ۱۳۸۸ at ۲:۱۵ ب.ظ
مبارکه
خدارو شکر
شبیه شوهر مرده ها شده بودی D;
مریم said,
آذر ۲۲, ۱۳۸۸ at ۵:۰۵ ب.ظ
ای ول!
mahmood said,
آذر ۲۲, ۱۳۸۸ at ۸:۱۴ ب.ظ
سلام.. آپم
سه ضلع این بازی برابر نبود و نیست/ سَرمیرود/ شعورهندسۀ ما، از تحمل پهنای کاغذ/ من اما، سرانجام ِناتمام ِاین خطوط ِنیمه کاره/ وانتهای همۀ این نقطه چین ها می شوم/ شبیه حجمی بی شکل، یا تکه ای ازچیزی بی نام/ که خالی ِبزرگش نه با نفرت پرمی شود؛ نه با عشق/ اکنون می دانم -میدانم- قلۀ مثلث ما دروغی کودکانه است/ که به انتهای کاغذ که هیچ؛ به مختصات هیچ آسمانی هم ختم نمی شود/ و در قعراین حادثه دلنشین پرعفونت/ فلسفه ای جدید میزایدم/ مرا و روشنایی را/ که نشان میدهدم در تمامی دستهای دنیا/ جز پوچ، چیز دیگری به اصرار فشرده نمی شود…
fafa said,
آذر ۲۳, ۱۳۸۸ at ۹:۲۵ ق.ظ
اتفاقن ماهم یه آرایشگر داریم تو محله امون که اسمش سوری خانومه اتفاقن اونم زیر ابرو رو میده دست شاگردش تا اول بند بزنه بعدا خودش ابرو رو حالت میده اتفاقن این شاگرده همیشه گند میزنه به ابرو و سوری خانوم که می یاد گندکاریه شاگردش رو رفع و رجوع کنه میزنه ابرو رو باریک میکنه البته این سوری خانومه ما قدمت آرایشگریش به سی چهل سال میرسه..
اسفندونه said,
آذر ۲۵, ۱۳۸۸ at ۸:۳۰ ق.ظ
مبارکا باشه! D: