هرکس عاشورای خودش را دارد
خیاط‌‌ | دی ۷م, ۱۳۸۸ @ ۶:۴۰ ب.ظ

فکر می‌کنم حادثه‌ای که هزار و شونصد سال پیش اتفاق‌افتاده و ما هیچ ایده‌ای از آدم‌ها و صحنه‌هایش نداریم چندان گریه‌دار نباشد و اعتراف می‌کنم گریه‌های نادرِ من در عزاداری‌های محرم و صفر فقط به حال خودم بوده و آدم‌های دور و از دست‌رفته‌ی زندگی‌ام. عزاداری‌ها و سینه‌زنی‌ها بیشتر از آن‌که اشکم را دربیاورند به هیجانم آورده و همیشه مسحورِ نظم و شعرِ دسته‌جات و هیئت‌ها بوده‌ام. امسال فکرم کمی عوض شده، به نظرم هر آدمی یک‌جا توی زندگی‌اش رودرویی ظالمِ غالب و مظلومِ مغلوب را می‌بیند و شاید همه‌ی این‌ها که با ب بسم‌الله روضه زار می‌زنند یک حادثه‌ی عاشورا توی دل‌شان قایم است. لابد امام حسین هم هزار و شونصد سال پیش خبر داشتند که عاشورا زیاد تکرار می‌شود و لازم است برایش یک الگوی اصلی بسازند… من عاشورایم را دیده‌ام؟ مطمئن نیستم،  باید بیشتر فکر کنم.

 

 

 

این شهر سرد · شب‌نوشت

۵ Comments

  1. Negar said,

    دی ۷, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۰ ب.ظ

    خیلی لایک خیاط جان

  2. مهدی said,

    دی ۸, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۸ ق.ظ

    این که آدم در مورد عقایدش فکر کنه و عاقلانه رفتار کنه خیلی خوبه، اما اگه این تفکر با مطالعه منابع اصلی همراه نباشه( منابع اصلی گفتما، نه کتاب دینی دوم دبستان) اونوقت این فکر کردن به اندازه همون خرافاتی که وارددین شده میتونه آدم رو به انحراف بکشونه. علیرغم این که آدم با مطالعه ای هستی ولی با این حرفت نشون دادی که در مورد دین فقط از کم اطلاعی خودت ناراحتی و اینو به دین نسبت می دی.
    ضمنا این که تو چه تعاملی با عزاداری محرم داشتی نمی شه تعمیم داد به همه مردم. من خیلی ها رو دیده م که اصل واقعه براشون عمیق تر از اونی بوده که تو فکر می کنی. لطفا بی اطلاعی خودتو به دیگران تعمیم نده.

  3. خیاط‌‌ said,

    دی ۸, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۹ ق.ظ

    کاشکی تو دیگه برام کامنت نذاری پروین، بسکه به نظراتت احتیاج ندارم

  4. zahra said,

    دی ۹, ۱۳۸۸ at ۷:۳۷ ب.ظ

    این عاشورایی که تصویر کردی، عاشورایی است که من بعد از گذر از نوجوانی، هرسال آن را تجربه کرده ام… و علی رغم نظر مهدی فکر نمی‌کنم به میزان مطالعه و آگاهی و اعتقاد ربطی داشته باشد. طبیعی‌تر از آن است که بخواهیم واقعه‌ای در هزاران سال گذشته را برای خود در ذهن بازسازی کنیم. آدم طبیعی هرگز چنین نمی‌کند. عمق فاجعه‌ای را که برایش تصویر می‌کنند به آنچه تجربه کرده برگردانده و برای خود بیشتر متاثر می‌شود تا داستانی که می‌شنود و حتا نمی‌داند چقدر آن حقیقت دارد و چقدر آن زاییده تخیل نسل‌هایی است که تلاش کرده اند زنده‌اش نگه دارند.
    کاش من هم بتونم از این عادت کامنت گذاشتن برای تو دست بکشم!!!

  5. خیاط‌‌ said,

    دی ۹, ۱۳۸۸ at ۷:۳۹ ب.ظ

    شما دست نکش، باش:)

Post a Comment