کیبورد نصفه
خیاط‌‌ | دی ۱۵م, ۱۳۸۸ @ ۲:۱۹ ب.ظ

دیشب خواب دیدم یک آدم رودربایستی دار با یاهو مسنجر برایم عکس‌های دسته‌جمعیِ یک مهمانی را می‌فرستد. من می‌خواستم تشکر کنم ولی کیبوردم نصف شده‌بود و حروف سر جایشان نبودند. اول می‌خواستم بگویم خیلی ممنون خ پیدا نمی‌شد، می‌خواستم بنویسم تشکر ش سر جای‌ش نبود. آخرش یک‌چیزهای غیرقابل فهمی تایپ کردم که بگویم کیبوردم خراب است ولی مطمئن نیستم متوجه شده‌باشد.  هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم نصف شدن کیبورد کابوس است. اگر یک‌روز خ نداشته‌باشم برای نوشتن خودم، ت نداشته‌باشم برای نوشتن تو، چه حرف‌هایی را مجبورم بخورم، چه جمله‌هایی که  جایگزین شود. فکر کن همین یک ردیف اول حروف را نداشته‌باشم، از عشق فقط ش می‌ماند، جانم سر ندارد، عزیزم شروع نمی‌شود… ولی خب؛ بی‌ردیف اول می‌توانم دوستت داشته‌باشم.

دل‌نوشت

۱۷ Comments

  1. نسیم said,

    دی ۱۵, ۱۳۸۸ at ۵:۵۳ ب.ظ

    محشر بود دختر! محشر!!!!!

  2. سپیده said,

    دی ۱۵, ۱۳۸۸ at ۸:۴۸ ب.ظ

    عاااااااااالی بود،
    دوستت دارم :)

  3. مهشاد said,

    دی ۱۵, ۱۳۸۸ at ۸:۵۱ ب.ظ

    خیلی خوب بود این خب خیاط جااان

  4. فاطیما said,

    دی ۱۵, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۰ ب.ظ

    مدت ِ زیادی ست که از گودرم شما رو دنبال می کنم.
    واقعا محشر می نویسید ! من از قلمتون خیلی خوشم اومد.
    خلاصه اینکه دیدم بهتره لینکتون کنم :)
    همین الانم شدم یکی از فالوور های گودرتون.
    موفق باشید…

  5. الهام said,

    دی ۱۵, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۶ ب.ظ

    خیلی قشنگ بود حوصله ای که پس از مواجهه با ایده نسبتا ترسناک نصف شدن کیبورد،برای بررسی امکانات باقیمانده یا دست کم تخیل آنها به خرج داده بودی.

  6. samsam said,

    دی ۱۵, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۷ ب.ظ

    خیلی قشنگ بود.عالی

  7. papati said,

    دی ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۴ ق.ظ

    بلند می شویم، دست می زنیم برایتان، مثل این فیلم ها!

  8. چهار ستاره مانده به صبح said,

    دی ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۰ ق.ظ

    بی ردیف اوّل می‌شود ” می‌توانم بگویم «دوستت دارم»” از لحاظ «ه» در «داشته‌ باشم» که توی ردیف اوّل است مگر این‌که منظورت فقط «دوستت» بوده باشد.

  9. خیاط‌‌ said,

    دی ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۴ ق.ظ

    رویا نمی‌دونم تو تازگی‌ها کسی رو دوست داشتی یا نه، ولی قدیمترها این‌طور بود که می‌گفتی “دوستت دارم.” من هم منظورم دوستت دارم بود نه دوستت داشته‌ام، داشته‌باشم… عجیب بود که این ایراد رو به جای پاپتی یا پروین تو نوشتی. من الان با احترام برای پاپتی کف می‌زنم و متشکرم.

  10. چهار ستاره مانده به صبح said,

    دی ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۵ ق.ظ

    الان بخش پاپتی و پروین‌اش رو نمی‌فهمم منتها م کاری به الان یا قدیم نداشتم، از نظر فنی به نطرم اشتباه اومد. هم‌این.

  11. خیاط‌‌ said,

    دی ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۶ ق.ظ

    اتفاقن از نظر فنی ایراد نداشت، بی‌خیال. به قول آذین توضیح خر است.

  12. zahra said,

    دی ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۲ ب.ظ

    از این نوشته بی اندازه خوشم آمد. من هم اگر تا این اندازه مریض و گرفتار تب نبودم، شاید از جا بلند می‌شدم برای کف زدن…
    از اینکه کتاب روح انگیز شریفیان “چه کسی باور می‌کند رستم” را دوست داشتی خوشحال شدم. ولی کتاب دوم این خانم را نخوان. اسمش کارت پستال است و گرچه باز هم به لحاظ ادبیات مهاجرت خوب نوشته شده، اما کشش لازم را ندارد و به شدت از یکنواختی رنج می‌برد.

  13. حس ارغوانی said,

    دی ۱۶, ۱۳۸۸ at ۸:۲۸ ب.ظ

    چه نکته جالبی از دل یک کابوس کشیدی بیرون

  14. shamsak said,

    دی ۱۷, ۱۳۸۸ at ۴:۰۷ ب.ظ

    سلام….
    ای کاش زودتر از اینا این وب سایت و پیدا میکردم:(
    کلی عشقولیدم به نوشته هاتون:)

  15. حمید سبحانی said,

    دی ۱۹, ۱۳۸۸ at ۱:۲۰ ب.ظ

    عالی بود و دلچسب همراه با نگاهی نو

  16. اسفندونه said,

    دی ۲۰, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۴ ب.ظ

    همون محشر که گفت!
    چرا باز نمیشی؟ به زور با search توی گوگل دوباره بازت کردم .
    :-؟

  17. هیسنا said,

    دی ۲۳, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۸ ق.ظ

    سلام :)
    عجب خوابی!!
    اما چقدر زیبا این تفسیر و این خواب نتیجه گیری شد!
    دوست داشتم! :گل

Post a Comment