نمایشگاه عکسخیاط | بهمن ۱۴م, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۱۱ ق.ظ
رفتیم نمایشگاه. عکسهایش هیچکدام با آدم حرف نمیزدند. دریا بود، کشتی، موج، یکنفر آدم هم داشت. ولی تا وقتی عکاس قصهی سفرش را نگفت دیدن نداشت. از توی عکسها معلوم نبود این یک سفر سه ماهه برروی اقیانوس است، ایران تا چین. کشتیاش کم بود ، اثری از خورشید نبود، حتی دریا هم تمام و کمال نبود. بعد اسم نمایشگاه را گذاشتند “من و دریا”. سه ماه سفر بیوقفه روی آب را مگر میشود با ده تا عکس نشان داد.؟ قصه، چهارنفر همسفر، آرامش هم باید توی عکسها بیاید. حداقل آدم بتواند چند دقیقه روبهروی عکس بایستد، جملهای بگوید، چیزی کشف کند، حسی بگیرد،… وقتی نمیتوانید با عکس حرف بزنید نمایشگاه نزنید جانم، خاطره بنویسید.
در کنار نمایشگاه، عکسهای مرجان را توی موبایلش دیدم، شاهکار بودند. شاهکار! به خاطرِ یک تاپ جدید صدتا عکس از خودش گرفتهبود، با بازیِ نور و پنکه و… ایمان آوردم به خاص بودنش.
بزرگ said,
بهمن ۱۴, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۵ ب.ظ
این نمایشگاه عکسهای مرجان کجاس ؟؟
papati said,
بهمن ۱۴, ۱۳۸۸ at ۴:۰۸ ب.ظ
به بزرگ: تو گوشی شیرخیاط
papati said,
بهمن ۱۴, ۱۳۸۸ at ۴:۱۲ ب.ظ
نه انگار درست نخوندم! “ش” مبایل ش رو ندیدم!…پس تو گوشی خود مرجان، همه روزه تا اطلاع ثانوی
گیس گلابتون said,
بهمن ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱:۰۳ ق.ظ
یعنی عکاسش حرفه ای نبود؟؟؟
مرحبا به مرجان خانم:)
محمّد said,
بهمن ۱۶, ۱۳۸۸ at ۵:۰۸ ب.ظ
مرجان هم یه نمایشگاه بذاره بریم عکسای قشنگش رو ببینیم خب …
خیاط said,
بهمن ۱۶, ۱۳۸۸ at ۶:۰۸ ب.ظ
ییتربیت
اسفندونه said,
بهمن ۱۷, ۱۳۸۸ at ۹:۱۸ ق.ظ
هه هه!!
امیدوار said,
بهمن ۲۵, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۳ ق.ظ
به شدتی که باور نداری باور می کنمت!
و با همین شدت حرف های صد تا ی غازت رو رو چشمام می گذارم تا همه بفمن آماتورها و علاقمندان هم فهمیدند که هوس گاهی در نگاهی، گاه در چشم اندازی بر تنی و گاه در نمایش چند عکس از یک سفر صورت می گیرد تا خودی بنمایاند تا بلکه دلی بیابد و ببرد.
به شدتی که باور نمی کنی، این بار با نفس به نفس کلامت همراهم.