خیاط‌‌ | بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ @ ۲:۱۵ ب.ظ

در دلم آرام تصور مکن

وز مژه‌ام خواب توقع مدار

گر گله از ماست شکایت بگوی

ور گنه از توست غرامت بیار

بر سرپا عذر نباشد قبول

تا ننشینی ننشیند غبار

سعدی

شعرنوشت

۳ Comments

  1. papati said,

    بهمن ۲۱, ۱۳۸۸ at ۳:۳۰ ب.ظ

    خدا پدرشو بیامرزه بعد هم خودشو بعد هم تو رو! ما همینو می گیم ولی…

  2. مریم(طره) said,

    بهمن ۲۲, ۱۳۸۸ at ۴:۱۴ ق.ظ

    عکس اون دختر لب پنجره که گفتی شبیه منه، جدی شبیهم بود. دوستش داشتم :)

  3. اسفندونه said,

    بهمن ۲۵, ۱۳۸۸ at ۶:۵۷ ب.ظ

    :(

Post a Comment