نمایشگاه بهاره یا مردمِ ما آگاهندخیاط | اسفند ۱۵م, ۱۳۸۸ @ ۹:۳۴ ب.ظ
عصری با مادر رفتیم نمایشگاه البسهی بهاره، بنجلخانهای که دومی ندارد. اعصاب نماند برایم بس که مادر با سرعت ده متر در ساعت حرکت کرد و گفت “ببین این لباسه رو، این کفشه رو، این تاپه رو…” آنهم دقیقن چیزهایی که سه برابر قیمتش را به من بدهند نمیپوشم. نمایشگاهِ بهارهی پارک ارم چند خیمهی بزرگ از اجناس بیکیفیت یا از مدافتاده( نود درصد حداقل) است با اتاق پروهای پردهای، مانکنهای ناقص و مردمی که جلوی یک غرفه تیشرت سه تومانی از سروکول هم بالا میروند. دوست ندارم اینجور جاها را، دلم نمیخواهد مردم را در این حالت حریصانهی خرید توی غرفههای چادری بیدر و پیکر ببینم. دوست دارم اگر قرار است نمایشگاه با تخفیف برگزار شود توی مغازههای شیک و خنک باشد. حداقل توی همان نمایشگاه بینالمللی. متنفرم از این به اصطلاح ارزانفروشیِ خفتبار، از اینهمه تحقیرِ مردمی که شاید مجبورند ارزانتر بخرند یا مثلِ مادرِ من نذر کردند هرسال بروند نمایشگاه. هرکس از بیرون نگاه کند فکر میکند ما جنگ زدهایم یا از قحطی درآمدیم که خرید سالمان از همچین جایی است. آقا جان اینجا تهران است، پایتخت ایران. اینها که میآیند خرید آدمند، عزت و آبرو دارند، شخصیت دارند. حقشان نیست از جای درست حسابی خرید کنند؟ اینهمه برای هرچیزی توی صف نایستند؟ فرهنگ خریدِ مردم را به بادِ فنا دادید بهخدا. چهکسی، کِی میخواهد تصویر خرید کردن را برای آدمهایی که آنجا بودند اصلاح کند؟
aeed said,
اسفند ۱۵, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۴ ب.ظ
دقیقا توی شهر ما هم همین بساط بود!از سر کنجکاوی واسه اولین و آخرین بار رفتم،واقعا گریه ام گرفته بود از اینکه اینقدر مردم رو کوچیک میدونن..
چهل گیس said,
اسفند ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۴ ق.ظ
موافقم!
راد said,
اسفند ۱۶, ۱۳۸۸ at ۶:۴۵ ق.ظ
آی گفتی. من که مدتی است دیگر نمی روم.
بغل دستی said,
اسفند ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۷ ق.ظ
همین الان همکارم منو دعوت کرد که عصر بریم نمایشگاه
البته نمایشگاه اینجا توی سالن بین المللی برگزار میشه
ولی من از اون همه شلوغی اونجا خوشم نمیاد
قیمت ها هم که فرقی نداره
ترجیح میدم از مغازه هایی که همیشه خرید می کنم، دیدن کنم !!!!!!!
فورتونا said,
اسفند ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۰ ق.ظ
ما خیلی وقته حقی نداریم عزیزم.
هیچ حقی.
آینه های ناگهان said,
اسفند ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱:۰۰ ب.ظ
عزیزم همه جا همینه. تمام مراکز فروش فصل(حالا هر فصلی) همین بساط راه می افته.
راستی چه عجب سر زدی بانو!
mm said,
اسفند ۱۷, ۱۳۸۸ at ۱:۳۸ ب.ظ
پیشنهاد می کنم اسم وبتو عوض کنی چون هیچ ربطی به خیاطی نداری!
اسفندونه said,
اسفند ۱۷, ۱۳۸۸ at ۳:۵۲ ب.ظ
ربطش اینه که خودش خیاطه p:<