این شهر سرد- چهارخیاط | مرداد ۶م, ۱۳۸۹ @ ۷:۴۷ ب.ظ
آی آقای راننده تاکسی، من اگر جای تو بودم دستم را میگذاشتم روی بوق که دختره بیاید بقیه پولش را بگیرد. فکر میکنی دختره از اینها بود که سیصد تومان برایش پول نیست؟ خیر آقای راننده تاکسی. دختره از آنهاست که سر بیست و پنج تومان کرایه اضافی هم با رانندهها دعوا میکند و به آدمهایی که کرایه اضافه میدهند و میگویند “بقیهش باشه” فحش میدهد. تو نمیدانی آن لحظه دختره کجا بود. نمیدانی آقای راننده تاکسی… اگر میدانستی، اگر بوق میزدی، اگر حواسش را از آنهمه دردی که توی دلش بود پرت میکردی، الان توی آن کوچهی تاریک بغضش نترکیدهبود. بله آقای تاکسی شما مقصرید. شما و همهی راننده تاکسیهایی که بقیه پول آدم را نمیدهید و اجازه میدهید دختری توی غم غرق شود، مقصرید.
کیقباد said,
مرداد ۶, ۱۳۸۹ at ۹:۰۱ ب.ظ
و امان از دخترایی که روشون نمیشه بگن آقا بقیه اش و امان از راننده های پر رویی که بقیه اشو نمیدن و گازشو میگیرن و میرن !
بنر said,
مرداد ۶, ۱۳۸۹ at ۹:۳۱ ب.ظ
چه نوشتهیه تاثیرگذاری.
abouzar said,
مرداد ۷, ۱۳۸۹ at ۵:۲۹ ب.ظ
سلام، نمی خواهم داغ دلت را تازه کنم اما گویا خبری نیست؟! امسال هم ماندنی شده ای ایران! باز هم نقص مدارک؟
خیاط said,
مرداد ۷, ۱۳۸۹ at ۵:۴۲ ب.ظ
نقص مدارک نه یک اتفاق منحصر به فرد. حالا چند ماه که فاصله بگیرم توضیح میدم
خود ........ارضایی said,
مرداد ۸, ۱۳۸۹ at ۹:۱۷ ب.ظ
عین همه ی آدم های دیگر که مقصرند !
یک دوست قدیمی said,
مرداد ۹, ۱۳۸۹ at ۱:۴۵ ق.ظ
سلام، نمی خواهم داغ دلت را تازه کنم اما گویا خبری نیست؟! امسال هم ماندنی شده ای ایران! باز هم نقص مدارک؟
جدا میخوای از ایران بری؟ یعنی میخوای از شعلت دست بکسی میدونی که شغلت رسمیه و کلی هم براش زحمت کشیدی،و کلی هم موقعیت اجتماعی اینجا داری،و صد البته یک خانواده و کلی دوست که دلشون برات تنگ میشه اگر واقعا تصمیم گرفتی من میتونم بهت کمک کنم.
خیاط said,
مرداد ۹, ۱۳۸۹ at ۷:۱۵ ب.ظ
مرسی عزیزم تو همینکه با کامنتهات من رو شاد میکنی خودش کمک بزرگیئه