از بی‌چاره‌ترین اول‌ها
خیاط‌‌ | آبان ۱۵م, ۱۳۸۸ @ ۴:۰۶ ب.ظ

توی همین خانواده‌، فامیل، قوم و قبیله، کنار گوش‌مان آدم‌هایی هستند که با همه‌ی معمولی بودن و گاهاً دوست‌داشتنی نبودن‌شان خدمات بزرگی به ما می‌کنند. من باید تا دیر نشده از همه‌ی آن‌هایی که سنگینی و دردِ شکستن یک قانون، حرمت، بت، قدیس، اصل، سنت و … را تحمل می‌کنند تشکر کنم. از اولین دختر زیر ده سال فامیل که به هدفِ زیبایی ناخن‌ش را سوهان کشید، اولین دختر زیر پانزده سال که زیرابروی‌ش را برداشت، اولین دخترِ ازدواج نکرده که موهای‌ش را های‌لایت کرد، اولین کسی که توی خانواده‌ی همه‌گی دکتر و مهندس درس نخواند، اولین پسری که توی فامیلِ دخترعمو پسرعمو ازدواج کن با دوست‌دخترش عروسی کرد، اولین دختری که جلوی پدرش سیگار کشید، اولین پسری که جلوی مادرش از دوست‌دخترش، زن‌ش، لب. گرفت. اولین کسی که قید همه‌ی دلبستگی‌های‌ش را زد و تک و تنها از ایران رفت، اولین کسی که دیگر برنگشت… از همه‌ی کسانی که اجازه دادند تا ما ماه‌ها و سال‌ها درباره‌شان حرف بزنیم و محکوم‌شان کنیم به بی‌حیایی، بی‌ادبی، بی‌قیدی، سنگدلی و… .

حواس‌مان باشد همین اولین‌های مورد لعن و نفرین، همین‌ها که شده‌اند مثالِ قصه‌های آموزنده و سخنرانی‌های ما، مسیرهایی را  برای اولین‌بار قدم گذاشتند که هیچ‌کدام‌ از ما جرأت نداشتیم. حواس‌مان باشد این اول شدن‌ها و راه باز کردن‌ها خیلی درد دارد، بی‌‌حساب آدم را فرسوده می‌کند. کافی‌ست یک‌بار به آن آدم طردشده، سیگار کشیده، درس نخوانده، لب‌گرفته و بی‌حجب و حیای معروفِ فامیل نگاه کنیم، ببینیم چه خسته‌گیِ بزرگی پشت همه‌ی آن شادی‌ و لذتی که نشان می‌دهد هست، چه زخم‌هایی که نخورده، چه راه‌هایی که امتحان نکرده، چه بی‌چاره‌گی‌هایی که تجربه نکرده… باید زودتر از همه‌شان قدردانی کرد، زودتر از آن روز که برای بچه‌ی‌مان تعریف کنیم “خاله‌ت با همه فرق داشت، زیر بارِ هیچ رسم و سنتی نرفت.”

این شهر سرد · دل‌نوشت

۱۳ Comments

  1. زهرا said,

    آبان ۱۵, ۱۳۸۸ at ۵:۰۷ ب.ظ

    خیلی سخته. خیلی سخت تر از نوشتن این عبارت ِ خیلی سخته وقتی مجبوری برای اولین بودن و البته رسیدن به چیزی که می توانه هدفت باشه توی روی کسایی بایستی که دوستشون داری! و مبارزه کنی با هرچی سنت و رسم و رسومه اون وقت شاید چهره ات خندون باشه و به نظر خیلی ها متفاوت و حتی موفق بیای ولی انگار خستگی اش هیچ وقت از تنت بیرون نمی ره.
    آره خیلی سخته.

  2. روزبه said,

    آبان ۱۵, ۱۳۸۸ at ۹:۵۹ ب.ظ

    این اولین ها روحیه انقلابی وآنارشیستیی دارن ولی از منه محافظه کارکه هیچ چیزی ساخته نیست!ممنون مطلبت خیلی قشنگ بود ولی از خودم بدم اومد چون……!

  3. saghi said,

    آبان ۱۶, ۱۳۸۸ at ۸:۲۵ ق.ظ

    are khili sakhte bazihash hatta ba inke to avalish nisty baz talkhish hameye vojodeto dar bar migire

  4. خزان نوشت said,

    آبان ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۷ ق.ظ

    همه این اولی ها را دوست دارن ولی خودشون جراتشو ندارن. همیشه به این مساله فکر می کردم که ما به این اولی ها ی مبارز بدهکاریم.

  5. ییلاق ذهن said,

    آبان ۱۶, ۱۳۸۸ at ۲:۳۸ ب.ظ

    این پستت واقعا خدا بود، واقعا :)

  6. مریم آی said,

    آبان ۱۶, ۱۳۸۸ at ۳:۲۶ ب.ظ

    میدونی تا یک مرحله ای اولی بودن ها سخته. اما بعدش انگار که دیگه از جمع جدا بشی. همه میگن فلانی رو که ولش کن, همه چیش فرق داره. ولی یک چیزهاییش خیلی درد داره مثلن وقتی مردم مواظبن بچه هاشون راه تو رو نرن و تو روشون تاثیر نذاری. وقتی باباهه آه میکشه از اینکه بچه اش راه بقیه رو نرفته, وقتی هی توی کفه تراوزی بقیه سنجیده می شی. انگار دلم خیلی پر بود. اما حرفت به دل نشست.

  7. ehsan said,

    آبان ۱۷, ۱۳۸۸ at ۴:۱۹ ب.ظ

    همچین به دلم نشستاااااااااااااااااااااااااااااااااا…. ;)

  8. مریم said,

    آبان ۱۷, ۱۳۸۸ at ۴:۵۸ ب.ظ

    خودت چی؟ فکر کنم یکی از اونهایی که باید توی فامیلتون ازش تشکر بشه خودت باشی ;) شاید هم اینو نوشتی به خاطر همین. چون درد اولین بودن رو زیاد حس کردی . . .

  9. حمید said,

    آبان ۱۷, ۱۳۸۸ at ۸:۰۰ ب.ظ

    درود نازنین
    با مصاحبه ی اختصاصی با علی گزرسز نخستین ترانه سرای داریوش به روزم.
    شاد زی مهر افزون

  10. کیوان said,

    آبان ۱۸, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۳ ق.ظ

    سلام آهنگینترین،

    با آخرین عکس های هیچکس و تتلو در وبلاگم منتظر قدمهای پرمهرت نشسته ام

    خنده ات بی انتها و از همین ها روزافزون

    پ.ن
    یه پست هم اگه میشه بذار بیایم تولدت رو دوباره تبریک بگیم.

    بازم پ.ن:
    فرستادمش لامصب رو. دیگه دعاش و اینا پای تو.

    همچنان پ.ن:
    گفتم کامنتات زیاد بشه یه وقت به کامنتای وبلاگ من حسودی نکنی.

    پ.ن بیشتر:
    اینا رو میرفتم تو وبلاگ خودم مینوشتم حداقل یه پست زده بودم.

  11. خیاط‌‌ said,

    آبان ۱۸, ۱۳۸۸ at ۶:۲۵ ب.ظ

    خیلی چندشی کیوان

  12. دوشیزه شین said,

    آبان ۲۳, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۹ ب.ظ

    اوهوم.همینه

  13. دختر آفتاب said,

    آذر ۲, ۱۳۸۸ at ۸:۵۵ ق.ظ

    خیلی خیلی خوب بود… زنده باد همه اولین ها

Post a Comment